سلام بازم اومدم سراغتون

چند وقتی بود که خیلی درگیره کلاس ها و کارای دیگه بودم و فرصت نشده بود که بیام و بنویسم .

امروز می خوام جریان یه مشاوره دیگه رو براتون بنویسم که برمیگرده به مشاوره خانواده و زوج درمانی.ماجرا از این جا شروع شد که خانمی به من مراجعه کرد و گفت که با شوهرش مشکل داره و نمی تونه از زندگی لذت ببره .این دو همکلاسی بودن در طول دوران تحصیل و توی دانشگاه با هم اشنا شدند و بعد از یه ارتباط دوستی با هم ازدواج کردند .الان هر دوی اونها  معلم هستند و تدریس می کنن و1 پسر 5 ساله دارند.خانم از بی توجهی شوهرش خسته شده و بعد از اعتمادی که صورت گرفت حتی عنوان کرد که به شوهرش خیانت هم کرده .از حرفاش معلوم بود که تمایلی نداره از همسرش جدا بشه به خاطر شرایط اجتماعی و دوست نداشت توی اجتماع دارای برچسب بیوه بودن باشه و در عین حال سعی می کرد ظاهر زندگی رو حفظ کنه و به قول خودش شوهرش از اینکه با او هست احساس خوشبختی هم می کرد و خیلی رضایت داشت از زندگی خودش ولی خانم اصلا از زندگی خودش راضی نبود و فقط ظاهرو حفظ می کرد و در باطن حتی از شوهر خودش هم متنفر بود .و چون بهش کمبود محبت شده بود از طریق پیامک با یه پسر دوست شده بود و با هم ارتباط تلفنی و حضوری داشتند و همیشه حواسش بود که شوهرش نفهمه .خلاصه فعلا که جلسه اول بود سعی شد تا بیشتر با مراجع آشنا بشیم و شرایط خانوادگی اونو بشناسم و قرار شد اگه شوهرش توافق کنه به صورت غیر مستقیم اونم بیاد جداگانه به جلسه مشاوره و با هم صحبت کنیم.

در اینجا می خوام مطلبی رو بگیم که شاید خیلی از خانواده ها دگیر اون باشند . سردی بعد از ازدواج زوجین که خیلی شاهد اون هستیم در خانواده ها .به این صورت که زن و شوهر قبل ازدواج خیلی به هم ابراز محبت می کنن و در کنار هم هستند و به هم توجه می کنند ولی بعد از مدتی که از ازدواجشون میگذره فراموش می کنند که باید اصولی رو رعایت بکنند و حواسشون به همسرشون باشه که بهش توجه کافی داشته باشند .این بی توجهی ممکنه هم از طرف زن و هم از طرف مرد صورت بگیره و خودش اثرات زیانباری به دنبال داره .شاید زن و شوهری که خیلی متعهد و مذهبی باشند این اوضاع رو تحمل کنند و هرچند زندگی بهشون سخت بگذره سعی کنند باهاش مدارا کنند ولی خیلی از افراد ممکنه یا به فکر طلاق بیفتن یا اینکه به فکر خیانت به زن یا شوهر خودشون باشن و آسیب هایی رو رقم بزنند که نه تنها خودشونو نابود می کنه بلکه کانون خانواده و جامعه رو دچار بحران می کنه .روزی نیست که توی روزنامه ها مطلبی راجع به خیانت زن و شوهر و قتل ها و اتفاقاتی که در همین رابطه روی میده نوشته نشه .

نمی دونم مشکل رو از کجا باید اساسی حل کرد ولی باید همه نهادها دنبال حل این مشکل باشن و به نظر من خانواده نقش مهمی در شیوه تربیتی فرزندانشون دارند تا در آینده شخصیتی باثبات داشته باشند و با کمترین وسوسه ای از راه خارج نشن.

ممنون که به حرفام گوش دادین

باز هم میام سراغتون............