یادداشت های یک مشاور 15

 

سلام

میدونم خیلی دیر اومدم ولی خلاصه دوباره هم اومدم سراغتون.........

اول از همه میخام این ایام مبارک رو به همه تبریک بگیم .روزای خودسازی رو منظورمه .هرچند الان دیگه از نصفه رد شده ولی اگه کسی بخواد واقعاًخودسازی کنه بهترین شروعه واسه یه تغییر بزرگ .

آدما گاهی دنبال یه دلیل یا یه انگیزه یا یه محرک هستن تا شروع کنند به تغییر و تولدی دوباره برای خودشون متصور شوند.

توی این مدتی که نبودم همیشه سعی کردم بیام و حداقل نظرات دوستان رو یخونم و تا حدی که میشه بهشون جواب بدهم.انتقادات زیادبود و من خوشحالم که دوستان میان و مطالبی رو که می نویسم کامل می خونند و انتقاد می کنند و همیشه سعس میکنم از انتقاداتشون استفاده کنم.

اینم بگم که این مدت با یکی از بهترین دوستایی که تا حالا داشتم رو تجربه کردم و از این دوست عزیزم خواستم تا یه قسمتی از وبلاگ رو هم اون بنویسه و البته اینم بگم که مطالبی رو که اون می نویسه مربوط به روان شناسی و مشاوره نمیشه و تا حدودی از عشق و دوست داشتن و تجربه ای رو که داشته واسه شما می نویسه و امیدوارم که مطالب این دوست عزیز که اسمش امیر هست بتونه یه تنوعی باشه بر مطالب علمی و روانشناسی که من اینجا می نویسم .بی صبرانه منتطر نظرات شما دوستای عزیز هستم و بزودی یادداشت های یک مشاور رو آغاز می کنم .التماس دعای فراوان از همه شما توی این لحظات مبارک

بازم میام سراغتون .............

 

یادداشت های یک مشاور13

سلام بازم اومدم سراغتون

چند وقتی بود که خیلی درگیره کلاس ها و کارای دیگه بودم و فرصت نشده بود که بیام و بنویسم .

امروز می خوام جریان یه مشاوره دیگه رو براتون بنویسم که برمیگرده به مشاوره خانواده و زوج درمانی.ماجرا از این جا شروع شد که خانمی به من مراجعه کرد و گفت که با شوهرش مشکل داره و نمی تونه از زندگی لذت ببره .این دو همکلاسی بودن در طول دوران تحصیل و توی دانشگاه با هم اشنا شدند و بعد از یه ارتباط دوستی با هم ازدواج کردند .الان هر دوی اونها  معلم هستند و تدریس می کنن و1 پسر 5 ساله دارند.خانم از بی توجهی شوهرش خسته شده و بعد از اعتمادی که صورت گرفت حتی عنوان کرد که به شوهرش خیانت هم کرده .از حرفاش معلوم بود که تمایلی نداره از همسرش جدا بشه به خاطر شرایط اجتماعی و دوست نداشت توی اجتماع دارای برچسب بیوه بودن باشه و در عین حال سعی می کرد ظاهر زندگی رو حفظ کنه و به قول خودش شوهرش از اینکه با او هست احساس خوشبختی هم می کرد و خیلی رضایت داشت از زندگی خودش ولی خانم اصلا از زندگی خودش راضی نبود و فقط ظاهرو حفظ می کرد و در باطن حتی از شوهر خودش هم متنفر بود .و چون بهش کمبود محبت شده بود از طریق پیامک با یه پسر دوست شده بود و با هم ارتباط تلفنی و حضوری داشتند و همیشه حواسش بود که شوهرش نفهمه .خلاصه فعلا که جلسه اول بود سعی شد تا بیشتر با مراجع آشنا بشیم و شرایط خانوادگی اونو بشناسم و قرار شد اگه شوهرش توافق کنه به صورت غیر مستقیم اونم بیاد جداگانه به جلسه مشاوره و با هم صحبت کنیم.

ادامه نوشته

یادداشت های یک مشاور14

سلام بازم اومدم سراغتون .......

امروز قراره  راجبه یکی دیگه از موضوعات مشاوره ام صحبت کنیم.مراجع خانمی که به پسری علاقه مند شده و نمیتونه علاقشو به طرف مقابلش ابراز کنه به خاطر این باور و ذهنیت که همیشه با خودش فکر کرده که دختر نباید به پسر ابراز علاقه کنه و اگه به پسری ابراز کنه ممکنه اون پسر ازش خوشش نیاد و نمی تونه به اون برسه .

عشق و دوست داشتن مختص پسر تنها نیست که ما بخواهیم در اینجا بگیم که فقط پسر این حق رو داره که علاقشو به دختر بگه .ولی باید طرف مقابل خودمونو خوب بشناسیم و بدونیم چه جور ادمیه .چون ممکنه بعضی از افراد وقتی ببینند که یه دختر بهشون ابراز کنه علاقشو دیگه با خودشون فکر کنند که می تونن با هر شرایطی با این دختر ازدواج کنند و اون دختر حاضره در هر صورت با اونها زندگی کنه .

نکته ای که باید در اینجا مدنظر داشته باشیم اینه که ابراز علاقه دختر بهتره به صورت غیر مستقیم باشه و سعی کنه با حرفا و رفتار خودش به طرف مقابل نشون بده که بهش علاقه داره و طرف مقابلش هم اگه واقعا بهش علاقه داشته باشه مطمئنا درک خواهد کرد و بعد از اون بهتر و راحت تر می تونن راجبه این موضوع صحبت کنند

ولی همیشه باید افراد حواسشون به این باشه که سعی کنند چارچوب های فردی رو رعایت کنند و زود تصمیم نگیرند و به قول معروف با یه نگاه عاشق نشن و همه جوانب فرد مقابلشون رو در نظر بگیرند .

بازهم میام سراغتون..............

یادداشت های یک مشاور 12

سلام

باز هم اومدم سراغتون

توی این مدت زمان زیادی شد که ازتون دور بودم و چیزی توی وبلاگم نمی نوشتم .راستش ماجرا از این قرار بود که من توی کارم یه اشتباه کردم و در مشاوره به یکی از مراجعانم دچار مشکل شدم و در واقع به خاطر نارضایتی از خودم و عملکردم خواستم تا قید نوشتن رو بزنم .ولی بعد از مدتی که گذشت سعی کردم از اشتباهاتم درس بگیرم و توانا تر بشم در کار مشاوره دادن به مراجعانم و البته قابل بیان هست که به عنوان یه مشاور که با افراد زیادی سرکار دارم باید همیشه سعی کنم تا درصد اشتباه من پایین باشه.

در همین جا به خودم و شما قول میدم تا هر روز که میگذره تواناتر و کارآمدتر بشم برای کار مشاوره و درواقع این هم یکی از فنون مشاوره هست که اینجا من اومدم خودافشایی کردم از خودم تا بدونید که منم مثل شما هستم و امکان اشتباه از من هم هست ولی همیشه باید سعی کرد که در زندگی بهتر شد و نباید کنار کشید.

پس آمدم و با توان قدرت در خمت شما عزیزان هستم .به امید روزی که همه ما از تمام توانمون استفاده کنیم .

باز هم میام سراغتون .........

 

 

یادداشت های یک مشاور 11

سلام باز هم اومدم سراغتون

خیلی از دوستان و بازدیدکنندگان عزیز تمایل دارند تا مشکلشونو به صورت ایمیل برای من ارسال کنند و من برای حل مشکلشون کمکشون کنم.خواهشمندم کسانی که ایمیل ارسال می کنند مشکل خودشونو به صورت کامل مطرح کنند و یا در صورت تمایل می تونن با شماره ای که من براشون ارسال میکنم تماس بگیرن تا سریع تر و بهتر مشکلشون حل بشه و معذرت خواهی می کنم از عزیزانی که کمی دیر به ایمیلشون جواب داده میشه .

من به عنوان یک ایرانی به دنبال اینم تا هموطنانم در هر جایی از کشورم عزیزم که هستند در سلامت جسمانی و روانی به سر ببرند وزندگی شادی را در کنار خانواده و عزیزانشان داشته باشند و در این راه از هر کمکی دریغ نمی کنم .

باز هم میام سراغتون..........

یادداشت های یک مشاور 10

سلام باز هم اومدم سراغتون

امیدوارم که توی این ایام عزاداری ،بهره لازمو برده باشین.گاهی با خودم فکر می کنم که چرا باید اینقدر مشکلات توی جامعه ما زیاد شده باشه و اینقدر رابطه های بدون هدف به وجود بیاد و بعد از یه مدت کوتاه یا طولانی به جدایی بکشه و عواقب اون برای دو طرف و جامعه بسیار ناگوار باشه .شاید بیشترین حجم مراجعای منو افرادی تشکیل می دن که یا درگیر این رابطه ها هستن یا اینکه کارشون به جدایی کشیده و دچار افسردگی یا اقدام به خودکشی شده اند.

یکی از دلایل عمده اینکه این رابطه ها به شکست می رسه ناآگاهی خانواده از رابطه است .اگه والدین با آگاهی در جریان رابطه آشنایی دختر یا پسر خود با جنس مخالف باشند بهتر می تونن مدیریت کنند و ضربه کمتری به هر یک از طرفین بخوره.از طرف دیگه خانواده باید محیطی امن برای فرزندان به وجود بیارن تا فرزندشون بتونه حرف دلشو به اونا بگه و مخفی کاری نکنه تا بعدا آسیب ببینه .

ادامه نوشته

یادداشت های یک مشاور 9

سلام

 باز هم اومدم سراغتون

امیدورام که روزای پاییزی بهتون خوش بگذره .امروز هم مثل یادداشت های قبلیم میخوام از یکی از مشکلات مراجعام بگم و چیزی که شاید خیلی ها دچارش باشن .

وقتی اومد  پیشم خیلی آروم و راحت بود و بعد از اینکه کمی با هم آشنا شدیم شروع کرد به عنوان کردن مسایل خود.«خیلی زندگی برام سخت شده ،پدر و مادرم منو درک نمی کنن .مدام بهم گیر میدن »

دختری جوان بود توی سن ازدواج که با پدر و مادرش زندگی می کرد که سنشون زیاد بود و مسن بودن.همیشه در ارتباط برقرار کردن با اونا مشکل داشت و گاهی هم به خاطر اینکه لج اونا رو در بیاره  کاری می کرد که ناراحت بشن و مخالف نظر اونا بود همیشه.

ادامه نوشته

یادداشت های یک مشاور 8

سلام .باز هم اومدم سراغتون ......

می دونم مدتی بودم براتون ننوشته بودم ،راستش چند وقت پیش یکی از دوستای نزدیکم توی یک تصادف وحشتناک فوت کرد و برای مدتی منم توی شوک رفتن اون بودن و خیلی برام باورش سخت بود .امیدوارم که روحش شاد باشه.

توی این مدتی که نیومده بودم سارعتون خیلی اتفاقات افتاده و خیلی مشاوره هایی که من داشتم و حتی مشکلشون هم حل شده و خدا رو شکر به زندگی ادامه می دن.

یکی از روزها ،خانمی پیشم اومد و مشکلشون این جوری بیان کرد که افسرده شده و خیلی کم توی اجتماع ظاهر میشه و امیدی به زندگی نداره .وقتی کمی از جلسه گذشت و یه جوری تونست به من اعتماد کنه ،حرف اصلیشو بیان کرد .

ادامه نوشته

یادداشت های یک مشاور 7

سلام به همه دوستای عزیز

دوباره اومدم سراغتون باحرفای تازه .دیروز دوباره یه مشاوره داشتم .وقتی اومد داخل خیلی آروم و خیلی سرحال به نظر می رسید .کم کم که از زمان مشاوره گذشت شروع کرد به گفتن داستان زندگی خودش و اینکه چرا اومده بود پیش من.گاهی وقتی داشت احساسشو بیان می کرد اشک از چشماش سرازیر می شد .۱ سال قبل و البته کمی بیشتر وقتی که ترم اخر دانشگاه بود با یکی از هم دانشکاههییاش دوست میشه و بعده یه مدت که دوست بودن با هم تصمیم میگیرن که با هم ازدواج کنن و این آقا پسر به خاطر دختر خانم که تهران بود درسشو طول داد تا بتونه تهران بمونه .ولی آخر مجبور شد بره از تهران و ماهی ۱ بار بیاد تهران و بعد هم که مجبور شد بره سربازی و خیلی کمتر بیاد پیش دوستش و وقتی دختر خانم تا حدودی فکر کرد که نمیتونه همیشه کنارش باشه خیلی راحت بهش گفت که دیگه نمیخواد باهاش باشه و فکر میکنه که نخواهد توانست بیاد تهران و اون هم دوست نداره از تهران بیاد.بعد از خیلی از حرفا معلوم شده بود که این دو نفر خیلی با هم فرق داشتن و انتخاب خوبی واسه هم نبودن و تنها به خاطر وابستگی که کنار هم بودن تصمیم به ازدواج گرفتن .سن دختر بیشتر از پسر بود اونم ۴ سال .فرهنگ خانواده هاشون خیلی فرق داشت .پسر خانواده و فرهنگ مذهبی داشت در حالی که دختر خیلی فرهنگ آزادتری داشت و حتی خیلی از تفاوتهای دیگه .

من بهش کمک کردم تا با این جریان بهتر کنار بیاد و سوگی که براش اتفاق افتاده رو پشت سر بگذاره .

باز هم میام سراغتون.

 

 

یادداشت های یک مشاور 6

سلام

بازم اومدم سراغتون .امیدورام که حالتون خوب بوده باشد . امروز صبح بعد از کلنجارای زیاد با خودم سعی کردم تا برنامه زندگی خودمو عوض کنم و یه تکونی به خودم بدم .قرار شد هر صبح ورزش صبجگاهی انجام بدم تا بهتر و شاداب تر بتونم به کارای روزانه خودم برسم.

دیروز یه مشاوره داشتم با کسی که شکست عاطفی خورده بود .به قول خودش با کسی دوست شده بود که اصلا ندیده بودش.میگفت که دوست یکی از دوستاش بوده که شماره اون گرفته و با هم ارتباط داشته و اینقدر بهش وابسته شده بود که وقتی طرف مقابل بهش پیشنهاد رابطه جنسی داده بود حاضر بود قبول کنه ولی بنا به دلایلی نرفته و رابطشون بهم خورده بود و به عنوان یه عشق شکست خورده بهش نگاه می کرد در حالی که عاشق کسی شده بود که حتی به درستی نمیشناختش.

بعد از صحبتهای زیاد خودش به این نتیحه رسید که دوست داشتنش منطقی نبوده و به دلیل کمبود عاطفه ای که درون خانواده داشته مجبور به ارتباط با او و دلبستن بهش شده .این اتفاق ممکنه برای خیلی افراد دیگه بیفته .باید خیلی حواسمون باشه که اگه وارد یه رابطه میشیم نخوایم که کمبود عاطفه خودمونو جبران کنیم و منطقی تصمیم بگیریم برای انتخاب طرف مقابلمون .

باز هم میام سراغتون .........

 

یادداشت های یک مشاور  5

سلام .باز هم اومدم سراغتون .امروز آخر هفته است و هوا داره کم کم سرد میشه.پاییزتون زیبا.

دیروز یکی از دوستان توی وبلاگ خودش خواسته بود که هر کس  مطلبی رو درباره فقر بنویسه و بهترین رو انتخاب کنن.همین تلنگری شد برای من تا درمورد فقر بنویسم.

وقتی به فقر نگاه میکنم خیلی از عواقبش به یادم میاد ،بزه،اعتیاد،بیکاری،فحشا،دزدی،نابهنجاری و خیلی از موردای دیگه و فقر می تونه انسان رو از یک موقعیت اجتماعی بالا به یه موقعیت اجتماعی نازل بیاره.

نمی دونم فیلم بی پولی رو کدوم یکی از شما دیده ،اون فیلم به واقع نشون میده که فقر انسانو می تونه از کجا به کجا ببره  و چقدر زندگی روحی تحت تاثیر فقر قرار میگیره .فقر ویرانگره و به گفته یکی از بزرگان هرگاه از در خانه ای فقر وارد شود ،ایمان از در دیگر اون خونه خارج میشه .خوبه یه سر به خیابونای شهرتون بزنین و ببینین آدمای فقیر رو که به دنبال یه لقمه نون به کجاها که سر نمی زنن و چه کارایی که حاضرن برای 100 تومان پول انجامش بدن.

ادامه نوشته

یادداشت های یک مشاور 4

سلام

دوباره اومدم سراغتون.امیدوارم که خوب باشید و سرحال تر از دیروز .دیروز توی خونه تنها بودم و مجبور شدم آشپزی خونه رو خودم انجام بدم .البته اینو هم بگم که آشپزیم خیلی خوبه ولی به خاطر کارای مشاوره ای و تدریس توی دانشگاه سرم اکثرا شلوغه و احتمالش خیلی کمه که فرصت آشپزی گیرم بیاد.

ادامه نوشته

یادداشت های یک مشاور 3

سلام

امروز هم دوباره اومدم سراغتون تا براتون بنویسم از خودم و مشاوره هایی که داشتم.توی ژست قبلی گفته بودم که ممکنه برم یه مسافرت کوچیک ولی به یه وقت دیکه موکول شد.

دیشب هم چند مشاوره داشتم.یکی از مشاوره هام خانومی بود که در ارتباط با شیوه برخورد با ژسرش اومده بود پیش من .خلاصه بعده کلی صحبت معلوم شد که پسرش زیاد هم مشکل نداره و در واقع اون خانوم خودش خیلی باورهای غیر منطقی داره و نمی تونه راحت زندگی کنی و مدام به همه چیز گیر میده .

خیلی از مواقع پیش میاد که سی که میاد پیش شما واسه مشاوره مشکل واقعیش بیان نمی کنه و اونو در قالب مسائل مختلف طرح می کنه ولی شما باید حواستون جمع باشه .

باز هم میام سراغتون .......

 

یادداشت های یک مشاور  2

سلام

بعدازظهرتون بخیر.میخواستم برم کمی بخوابم ولی خواستم قبلش یکم واستون بنویسم .امروز هم به نیمه رسید و دوباره بعدازظهر یه مورد مشاوره دارم .اولین باریه که میاد پیش من و من نمیشناسمش.نی دونم چرا ولی گاهی برام عادت شده که قبل اینکه مراجعم بیاد کمی واسه خودم بهش فکر یکنم و توی ذهن خودم بررسی می کنم و تصورش میکنم .البته این بیشتر توی اوایل کار مشاورم بود و به مرور کمتر شد ولی نمی دونم امروز چرا به سراغم اومد .پس قصد کردم تا راجع به این مورد که شاید واسه شما هم پیش اومده باشه بنویسم و بگم که هر چند فکرایی ممکنه قبل مشاوره به ذهن شما بیاد باید وقتی که میری توی جلسه مشاوره همه رو فراموش کنی و بدون قضاوت وارد جلسه بشی .

منم باید برم یکم استراحت کنم تا بعدازظهر بتونم مشاوره خوبی داشته باشم .اینم بگم که اگه چند روزی ننوشتم شاید برم یه مسافرت کوچیک و البته هنوز قطعی نشده .

بازم میام سراغتون..........

 

 

یادداشت های یک مشاور  1

امروز صبح که بیدار شدم افکار زیادی توی سرم بود تا دوباره طرحی نو در اندازم و یه تغییری توی زندگی خودم بدم .ولی نمی دونم چرا هر روز یه مسئله ای پیش میاد که نمیشه .خلاصه اومدم تا اینجا بنویسم.

پاییز اومده و فصلی که خیلی دوستش دارم و ازش لذت می برم .وزش باد پاییزی و خش خش برگ درختان و هزاران زیبایی دیگر توی این فصل دیده میشه .من یک مشاورم و زندگی خودمو دوست دارم توی همین حیطه ادامه بدم .گاهی که میبینم چقدر مردم به مشاوره نیاز دارند ولی به خاطر عدم اطلاع رسانی همینطور به چرخه زندگی معیوب خودشون ادامه میدن ،خیلی دوست دارم تا به همشون کمک کنم ولی می دونم که نشدنیه و به قول ائن داستان معروف بهتره خودمو و زندگیمو درست کنم تا بقیه موارد.

من که خودم و زندگیم روز به روز داره بهتر میشه و همیشه سعی کردم به اون سطح متعالی برسم .البته خوشحال میشم همه زندگی خوبی داشته باشن و وقتی وارد زندگی دیگران میشم ازش صفا و صمیمیت بیاد بیرون .

دیشب حالم خوب نبود،یکی از آشنایان خبر آورد که بچه یکی از آشنایان دیگه حالش خیلی بده .میگفت بردنش پیش متخصص اعصاب و روان و بهش دارو داده و اینجوری شدهویکم که از سبک زندگی اون بچه واسم تعریف کرد فهمیدم که واقعا محیط و خانواده باهاش اینکارو کردن و یه جورایی باعث شدن تا توی لاک تنهایی بره و همش دنبال تلویزیون و بازی کامپیوتری باشه اونم توی سن 6 سالگی.

خلاصه امیدورام که حال حسین کوچولوی ما بهتر بشه و همه مادر و پدرا حواسشون به خردسالاشون باشه.

بازم میام سراغتون ........